سلام به تو که همیشه دلتنگتم
سلام به تو که همیشه به یادتم
نمی دونم چرا تازگی ها زیاد بهت فکر می کنم… زیاد ازت حرف می زنم گاهی اوقات به خودم می گم شاید بقیه رو خسته کنم ولی خب دست خودم نیست اینقدر از خودت خوبی به جا گذاشتی که نمی تونم نادیده بگیرمت نمی تونم بی تفاوت ازت بگذرم … الان خیلی وقته که ازت دورم یا شاید بهتر بگم تو ازم دوری… آخه این توبودی که منو جا گذاشتی و رفتی … هنوز خیلی حرفا باهات داشتم
لحظه ها ی زیادی رو بدون تو سپری کردم … اونهم همیشه در حسرت اینکه اگه تو بودی چطور می گذشت.. از خوشحالیم خوشحال می شدی و با ناراحتیم ناراحت..
طاقت هیچ غمی رو توی نگاهم نداشتی … برای همین اون موقع ها که غم به سراغم می اومد میگفتم چه خوب شد که نبودی کنارم تا ببینی غم تو چشام خونه گرفته…
یک عزیز نازنینی که همیشه براش از تو می گم و خوبی هات، بهم میگه : خوش بحالت چقدر خاطره خوب ازش داری… بهم میگه توی حرفات همیشه اسم اونه / اون موقع است که آرزو می کردم ای کاش اینجا بودی تا می دید همه حرفام راسته ، که همه خوبی هات موندگاره…. که اینکه مثل تو توی این دنیا خیلی کمه…

سلام به خواهر پر احساسم . حالا منظورت كي بود مامان يا بابا فكر كنم منظورت مامان بود انشاالله خدا براي هممون حفظش كنه بابا را كه از دست داديم به قولي جرعه اي از لب لعلش نچشيدم و برفت . خدا ترا هم با همه اين احساسات براي ما حفظ كند كه دنيا روي دوش آدم هاي با احساس مي چرخد و لطفات مي گيرد.
سلام و ممنون از پیامت، این مطلب را در مورد پدر عزیزمون نوشته بودم که هنوز بعد از این همه سال ، رد پای محبت ها وخاطراتش تازه است،