علی اش نامیدند تا شاید با نامی زیبا سیرتی زیبا یابد،
اما چه خیال باطلی، که آن دو را خلاء ایی نامتناهی در بین است.
علی کجائی تاببینی که …
علی زمان ما، انگشتری را که تو از روی کرم به گدا میدادی،
او خود برانگشتانش نهاده و قصد رهایی آن را ندارد، زیرا که
کرمی در نهادش نیست تا [...]
Archive for the ‘Uncategorized’ Category
همای رحمت
Posted in Uncategorized on سپتامبر 14, 2009 | بیان دیدگاه »
دلتنگی های قلم سبز من
Posted in Uncategorized on آگوست 14, 2009 | بیان دیدگاه »
زمانی نه چندان پیش ، هنگامی که قلم به دست، تصمیم گرفتم چیزی بنویسم
هرچی فکر می کردم می دیدیم توان نوشتن در خود نمی یابم !!!!!
انگار دستانم با قلم غریبی می کرد و افکارم نیز با کاغذ ،
اما از آن رو که دلتنگی های قلمم بسیار بود، رنگی به خود گرفت ،
تا بدینگونه مرا به [...]
ندای سبز
Posted in Uncategorized on جولای 28, 2009 | بیان دیدگاه »
ندایت ” را شنیدم ! چه زیبا بود و اسف بار!
سرو زیبای اندامت به خاک غلتید
از آنگونه که با سرخی خونت بر بال کبوتر سفید صلح
نام ” آزادی” حک شد
آن کبوتر پر پرواز ما شد و ” ما ” همه “ندا ” شد
فریاد سبزی برآمد که ای بی خبر!!!!
” ما ” بی [...]
حماسه “خس و خاشاک”
Posted in Uncategorized on ژوئن 19, 2009 | 3 Comments »
وای بر او، که ملت را کم می گیرد و ” خس و خاشاک” می نامد
وای بر او، که اینگونه وحشی وار به جان سرمایه های این مرزو بوم می افتد
وای بر او، که خلیجمان را “فارس” نمی نامد و ملتش را خار می داند
شرم بر او باد که اینچنین به جان تو آزادیخواه افتاده [...]
دوچرخه
Posted in Uncategorized on می 26, 2009 | بیان دیدگاه »
پسرک سرشو از پنجره ی آشپزخانه بیرون آورد و به پائین نگاهی انداخت ۔ دید سه طبقه پائین تر، دم درخونه ، کنار در نیمه باز، پدرش نشسته روی زمین و به دیوار تکیه داده۔ صورتش برافروخته بود و نفس هاش به شماره افتاده بود، اما پسرک اونقدر ذوق رساندن خبر قبولی به پدر [...]
دلتنگی های شبانه
Posted in Uncategorized on ژانویه 28, 2009 | 5 Comments »
هرکس به هر طریقی دلش برای خونه تنگ میشه
خونه ایی که از عطر نفس های خاتون پرشده
خونه ایی که پرده ی عشق پنجره های اون را پوشانده
خونه ایی که هر گوشه ی اون صد خاطره نهفته،
خونه ایی که پس از گذشت سالیان خالی تر و خالی تر شده
خونه ایی که در دلواپسی های شبانه ، خاتون [...]
ماندگار من
Posted in Uncategorized on ژانویه 10, 2009 | 2 Comments »
سلام به تو که همیشه دلتنگتم
سلام به تو که همیشه به یادتم
نمی دونم چرا تازگی ها زیاد بهت فکر می کنم… زیاد ازت حرف می زنم گاهی اوقات به خودم می گم شاید بقیه رو خسته کنم ولی خب دست خودم نیست اینقدر از خودت خوبی به جا گذاشتی که نمی تونم نادیده بگیرمت نمی [...]
دیار آشتی
Posted in Uncategorized on نوامبر 23, 2008 | 1 نظر »
خیلی اوقات با خودم فکر می کنم چقدر خوبه که آدم همیشه قدر لحظه هاشو بدونه و همیشه شکرگزار لحظه های بد و خوب زندگیش باشه چون در هر دوصورتش حتما حکمتی وجود داره… تازگی ها با خودم که خلوت می کنم به این فکر می کنم که قدر عزیزترین افرادی که در کنارم هستند [...]
مهمان
Posted in Uncategorized on نوامبر 23, 2008 | بیان دیدگاه »
روزی که پا به این دیار گذاشتم ، همیشه فکر می کردم که اینجا مهمون هستم و بالاخره برمی گردم به اون آب و خاکی که یه روز مجبور شدم باهاش خداحافظی کنم. فکر می کردم که روزی که به اون چیزایی که می خواستم برسم دست پیدا کنم، دیگه یه لحظه هم اینجا نمی [...]
عشق
Posted in Uncategorized on اکتبر 28, 2008 | 7 Comments »
عشق یعنی جمله یکی شدن
عشق یعنی از من و تو رها شدن،
همه ما شدن
عشق یعنی همیشه دیده شدن
عشق یعنی شنیده شدن، بوئیده شدن ،
عشق یعنی اسمت بر لبانم؛ زیبا جاری شدن
عشق یعنی کلامت برایم جادوئی شدن
عشق یعنی در زمان گم شدن
عشق یعنی در تو محو شدن
عشق یعنی من فراموشو
همگی ما شدن